30مثالى را كه براى آيات محكم مىتوان آورد، اين آيه است لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ ؛ «چيزى مانند خدا نيست» (شورى: 11) معناى اين آيه بدون نياز به آيات ديگر روشن است. آنچه از ظاهر آيه به دست مىآيد، معناى اصلى آيه است و نياز به تعبير ديگرى ندارد. اما معناى آياتى، مانند اَلرَّحْمٰنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوىٰ ؛ «همان بخشندهاى كه بر عرش مسلط است». (طه: 5) معناى ظاهرى آيه است، نه معناى اصلى آن؛ زيرا «استوى» به معناى «استولى» است؛ يعنى تسلط. اين معناى تسلط را از ظاهر آيه نمىتوان فهميد. يا آيه يَدُ اللّٰهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ (فتح: 10) كه اگر ظاهر آيه مراد باشد، صفت جسمانى براى خداوند در نظر گرفته مىشود، درحالىكه خداوند جسم ندارد تا دست و پا داشته باشد. بلكه منظور از «يدالله» قدرت خداوند است؛ زيرا دست، نماد قدرت انسان است؛ چنانكه در تعبير عرفى آن نيز گفته مىشود: «دست بالاى دست بسيار است».
بنابراين اگر به ظاهر الفاظ اكتفا شود، اين معنا به دست نخواهد آمد و پيامد آن چيزى خواهد بود كه با صفات الهى ناسازگار است و سر از تشبيه و تجسيم در خواهد آورد. بنابراين فهم ظواهر قرآن، ضوابط و معيارهايى دارد كه بايد آنها را فراگرفت.
تأويل در متشابهات قرآن
از اختلافات اساسى ميان انديشمندان اسلامى، چگونگى فهم متشابهات قرآن، از جمله صفات خبرى است؛ يعنى اختلاف درباره آياتى است كه به ظاهر براى خدا دست، پا، چشم و اعضا و جوارح ثابت