85اين در حالى است كه كعب به صورت مطلق در زمره شيعه به شمار نمىآيد. بلكه از راويان موثق اهل سنت است كه آنان بر وى تكيه كرده و كتابهايشان را از نقلهاى وى پر ساختهاند. درحالىكه بسيارى از روايات او اسرائيليات دروغى است كه به خدا و رسولش نسبت داده شده است. با اين وجود، چرا كسى از اهل سنت از خودش نمىپرسد كه ممكن است يهود از طريق اين كعب حرفهاى و اخبارى كه از وى در كتابهاى اهل سنت نقل شده است، بر تفكر اهلسنت تأثير گذاشته باشد، ولى آنان سخت اصرار دارند كه انديشه شيعه از طريق يك يهودى ديگر به نام عبدالله بن سبأ شيعىنما از يهوديت تأثير پذيرفته است. درحالىكه شيعيان از ابن سبأ بيزارى مىجويند و در كتابهاى تاريخ و رجال نقل شده است كه امام على(ع) او را كشت و با آتش سوزاند. از اينرو، او نزد شيعيان مطرود و ملعون است و در كتابهاى آنان از روايتهاى وى چيزى نيامده است. ولى كعب نزد علماى اهل تسنن از اعتماد و احترام كاملى برخوردار است؛ بهگونهاى كه به او و دانش او افتخار و خرافههاى اسرائيلى وى را دهان به دهان نقل مىكنند.
آيا منطق عدالت اين است؟! آيا عدالت كتاب و قلم اين است؟! آيا اين موضوعى است كه در يك سخنرانى علمى متقن قابل طرح باشد؟
در موضوع جعل حديث و انتساب آن به شيعه، يك سخن ديگر نيز داريم كه در كتاب مفصل «تدوين السنة الشريفة» 1آوردهايم. از اينرو