75ندارد، مگر اينكه از اينان باشد و خداوند دلهايشان را بر پيروى از او الفت بخشد تا آنكه با آشكار شدن نداى او، شوكت و عصبيت او كامل شود و مردم به آن روى آورند. ولى اگر جز اين باشد، مثل اينكه يك فاطمى از اينان در گوشهاى از دنيا و بدون داشتن عصبيت و شوكتى و به صرف منتسب بودن به اهلبيت به چنين امرى دعوت كند، كارش سامان نمىگيرد و امكانپذير نيست! 1
ابن خلدون با اين منطق مىخواهد احاديث صحيحى را كه درباره مهدى منتظر(عج) و وعده ظهور وى رسيده است، نفى كند. ولى غافل از اينكه اين منطق در برابر نص و واقعيت، سست و بىپايه است؛ زيرا نخست اينكه، او اساس پيروزى را به عصبيت نسب محدود ساخته و اين چيزى است كه با منطق اسلامى كه هرگونه عصبيت و نژادپرستى را مردود مىشمارد و به برادرى اسلامى دعوت مىكند، ناسازگار است.
دوم اينكه، ادعاى او درباره ديانتها و نهضتهاى دينى كه در زمين برپا گشته است و همچنان ادامه دارد، صدق نمىكند؛ زيرا اين نهضتها بر عصبيت تكيه ندارد و حتى در موارد بسيارى با آن در تضاد است.
در نهضت اسلام كه بهوسيله رسول خدا(ص) برپا گشت، جز شمار اندكى از اعضاى قبيلهاش، با وى همراه نبودند و بيشترشان سختترين مواضع را نسبت به آن حضرت داشتند. ولى او به يارى خداوند بر آنان چيره شد و آنان را شكست داد.
رهبر انقلاب اسلامى ايران، امام خمينى(رحمة الله)، مردى علوى بود كه