49است، بر التزام به آن اجماع دارند. ولى جزئيات و ويژگىهاى حضرت مهدى(عج)، كيفيت آمدن، مدت زندگى، چگونگى حكومت كردن او و حتى جنبههاى شخصى او، مانند نام و شكل و شمايل او و... جنبه اصلى ندارند و درباره آنها جز اخبارى آحاد چيزى نيامده است. بنابراين، تكيه بر اين موارد، مبتنى بر اخبارى است كه خود آنها از نظر سند يا متن يا در قياس با اخبار يا دلايل ديگر يا در مقايسه با ديگر اخبار و ترجيح ميان آنها يا از نظر عقلى، به سبب ترديد در مدلولات و مضامين آنها، به روشهاى گوناگون قابل نقد هستند.
ازاينرو، اگر نقد، به بىاعتبارى يكى از اين جزئيات بينجامد، اين امر تأثيرى در ثبوت اصل حديث حضرت مهدى(عج) و اصل خبر كه نزد مسلمانان مورد اتفاق است و اخبارى درست و متواتر رسيده است، نمىگذارد و آن حديث، «آمدن مردى از اهلبيت رسول خدا(ص) به نام مهدى در آخرالزمان براى تجديد دين و پركردن زمين از عدالت است». درباره اين موضوع حتى دو تن از مسلمانان هم اختلاف ندارند. اين اصل همان چيزى است كه ادعاى تواتر و ثبوت آن، از مجموع اخبار و احاديث رسيده درباره حضرت مهدى(عج) به اثبات مىرسد. بنابراين، هر اندازه هم جزئيات باطل يا فاسد و اثبات نشده باشد، به ثبوت اصل حديث امام مهدى(عج) آسيبى نمىرساند.
پس آيا بهتر نيست انسان عاقل ميان اصل و جزئيات تفاوت قائل شود و بگويد: درباره ظهور امامى به نام حضرت مهدى(عج) در آخرالزمان اخبار و روايتهاى بسيارى رسيده است. هزاران كتاب دربارهاش نوشته و دهها روايت با صدها سند دربارهاش نقل شده است. اين يك حقيقت