96كوفه به من مىگويند: اگر على بن حسين چنانكه تو مىگويى، امام بر حق مىبود، اين برص صورت تو را از بين مىبرد». امام به او نزديك شد. سپس از خدا برايش چيزى درخواست كرد كه او نفهميد. به بركت دعاى آن حضرت، خداوند بيمارى برص را از چهره او برطرف ساخت. 1
امام سجاد(ع) و زهرى
«ابونعيم» از «سالم بن فرّوخ»، از «ابن شهاب زُهْري» نقل كرده است كه او گفت: «روزى كه مىخواستند على بن حسين را [به دستور عبدالملك بن مروان] از مدينه به شام ببرند، خدمت حضرت بودم. غل و زنجير بر پاى ايشان سنگينى مىكرد و آن بزرگوار تحت محافظت شديد بود. از نگهبانان خواستم با امام بزرگوار، احوالپرسى و خداحافظى كنم. آنان اجازه دادند. بر حضرت وارد شدم. ايشان در خيمهاى بودند و غل و زنجير بر دست و پايشان بود. چشمم كه بر ايشان افتاد، اشكم جارى شد و عرض كردم: اى كاش من به جاى شما بودم [و اين غل و زنجير بر گردن من بود] و شما آزاد مىبوديد. فرمود: اى زهرى! گمان مىبرى چنين حالى بر من دشوار است و من ناتوان از چاره كردن اين مشكل هستم؟ اگر بخواهم اين كُنده و زنجير به دست و پايم نباشد، نيست. به تو و امثال تو نرسيده است تا مرا از عذاب خدا بترسانى. سپس دست و پاى مبارك را از بند رها فرمود». 2