85
عاقبت بىحرمتى و جسارت
ملعونى گفت: «اى حسين! پسر فاطمه! تو را با پيغمبر چه نسبت و قرابتى است كه ديگران ندارند و چه حرمتى دارى كه ديگران ندارند؟!» (به روايت صدوق قدس سره، در كتاب «مجالس» اين ملعون همان محمّد بناشعث بود).
آن بزرگوار آيهاى از قرآن خواند كه دليل قرابتش به پيغمبر(ص) بود. پس بر او اينگونه نفرين كرد: «خداوندا! بنما در همين روز به اين ملعون، خوارى را و بعد از اين روز عزت مده».
او براى قضاى حاجت رفت؛ عقربى بر اسافل اعضايش زد و در پليدى خود دست و پا مىزد، درحالىكه عريان بود و همچنان فرياد مىزد تا به جهنم واصل شد. 1
اثر خون امام حسين(ع)
«سِبط بن جوزى» در كتاب «تذكرة الخواص» نقل كرده است كه «هِلال بن ذَكْوان» گفت: «دو ماه يا سه ماه پس از شهادت امام حسين(ع) از نماز صبح تا غروب آفتاب، ديوارها آغشته به خون بود». همچنين گفت: «ما به سفرى رفته بوديم و بارانى به ما نازل شد كه اثرش مانند
خون در لباسهاى ما باقى ماند». 2
جوشش خون
«جعفر بن سليمان» گفته است: «خالهام، «امّسَلَمه» برايم نقل كرد