207قرار نگيرد و ايرادى بر آن وارد نكنند.
«علامه حلى» كه يكى از بزرگترين متفكران جهان شيعه است، چندى به طور ناشناس در جلسه درس آن شخص رفتوآمد كرد و سرانجام درخواست كرد كتاب را ببيند. آن شخص نتوانست دست ردّ بر سينه او بزند، ولى گفت: «من نذر كردهام كه كتاب را جز يك شب به كسى واگذار نكنم». ناگزير علامه پذيرفت كه آن كتاب فقط يك شب نزد وى بماند.
علامه آن شب با يك دنيا خرسندى به رونويسى كتاب پرداخت. نظر علامه اين بود كه هر چه مقدور شود، از آن كتاب يادداشت بردارد و به پاسخگويى آن بپردازد. همين كه شب به نيمه رسيد، علامه را خواب فرا گرفت. ناگاه ديد مردى كه در واقع، چشم بيدار انسانهاست، داخل اتاق شد و فرمود: «اى علامه! تو كاغذها را خط كشى و آماده كن. من كتاب را مىنويسم». با اين حال، علامه در خطكشى هم به آن شخص نمىرسيد؛ زيرا سرعت نوشتن او فوقالعاده بود. سپس فرمود: «علامه، تو بخواب و نوشتن را به من واگذار». علامه بىچون و چرا فرمان آن مرد را پذيرفت و خوابيد. چون از خواب برخاست، تمام كتاب را بدون هيچ كم و كاستى در دفتر خود نوشته شده يافت.
تنها اثر شخص نويسنده، نام مباركش بود كه در پايان كتاب ظاهراً با نقش «كَتَبَهُ الحُجَّة» به چشم مىخورد. 1