162مىكرد كه گوسفند را ندزديده است. او را نزد امام آوردند. فرمود: واى بر شما، بر اين شخص ستم كرديد. گوسفند خودش به خانه او وارد شده بود و او اطلاعى نداشت.
آنگاه امام براى دلجويى و جبران لباسش، مبلغى به او عطا كرد». 1
خبر از حالات درونى
«ابن قولويه» از «محمّد بن على هاشمى» روايت كرده است كه گفت: «بامداد آن روزى كه حضرت جواد(ع) با دختر مأمون عروسى كرده بود، خدمت آن حضرت شرفياب شدم. شب قبل، دوايى خورده بودم و بامداد كه شد، من نخستين كسى بودم كه نزد آن حضرت رسيدم. [بر اثر خوردن آن دارو]، تشنه شده بودم، ولى نمىخواستم آب طلب كنم. حضرت جواد(ع) به من نگريست و فرمود: چنين مىبينم كه تشنهاى؟ گفتم: آرى. فرمود: اى غلام، آبى براى ما بياور! من پيش خود گفتم: هماكنون آب زهرآلودى برايش مىآورند. از اين رو، غمناك شدم.
غلام آمد و آب آورد. حضرت لبخندى به من زد و فرمود: اى غلام، آب را به من بده. پس آب را گرفت و آشاميد. سپس به من داد و من نيز آشاميدم. زمانى دراز نزد آن حضرت بودم كه دوباره تشنه شدم. حضرت آب خواست و چنان كرد كه نخست رفتار كرده بود؛ [يعنى] نخست خود آن حضرت آشاميد و سپس به من داد و لبخندى زد.
محمّد بن حمزه [كه از محمّد بن على هاشمى حديث را روايت كرده