104گفتند: «او مرد پستى است و همه چيز را شنيد». امام فرمود: «نه، اين گونه نيست. اگر از او بپرسيد، هيچ چيز از سخنان مرا به ياد ندارد». برخى از ياران گفتند: «بعدها او را ديديم و به او گفتيم: دوست داريم از سخنانى كه آن روز از ابوجعفر(ع) شنيدى، برايمان بازگويى كنى. او گفت: به خدا سوگند، هيچ از سخنان او نفهميدم؛ نه كمش را و نه زيادش را». 1
خبر دادن از شهادت
نقل است كه روزى «زيد بن على بن الحسين(ع)» از كنار امام باقر(ع) گذشت. امام رو به اصحاب خود كرد و فرمود: «اين برادرم،زيد بن على كه مىبينيد، در كوفه قيام خواهد كرد و كشته خواهد شد. او را به دار مىآويزند و سرش را از بدن جدا مىكنند و از شهرى به شهر ديگر مىبرند». 2
آگاهى از باطن
«ابوبصير» مىگويد: «زنى نزد من قرآن مىآموخت. روزى هنگام درس، سخنى آميخته با شوخى گفتم. جلسه پايان يافت و حضور امامباقر(ع) رسيدم. امام خطاب به من فرمود: اى ابوبصير، به آن زن چه گفتى؟ من شرمگين شدم. امام فرمود: ديگر چنين مكن!» 3