59الف) دخل و تصرف در دين، چه در عقايد و چه در احكام.
ب) ترويج و تبليغ اين دخل و تصرف.
ج) اين دخل و تصرف بدون هيچ دليل شرعىاى باشد كه بر جواز آن دلالت كند، نه دليل خاص و نه دليل عام.
در اين صورت، چگونه ممكن است كه ابن اثير بگويد: بدعت بر دو گونه است: بدعت هدايت و بدعت گمراهى! 1 بلكه وى و كسانى همچون او كه به اين تقسيمبندى معتقدند، چگونه بخشى از آن را خير و حق و مايه هدايت و در يك كلام، بدعتِ خوب دانستهاند! درحالىكه با اين تقسيمبندى يا بايد اصطلاح بدعت را به زور به معناى دلخواه خود نزديك سازيم يا معناى بدعت در لغت و معناى آن در اصطلاح شرعى را در هم بياميزيم.
شايد ابن اثير از اعتقاد تقسيم بدعت خود حمايت كند و در پاسخ بگويد: شايد سخن عمر درباره خواندن نماز تراويح به جماعت كه گفت: «نِعمَتِ البِدعَةُ هَذِهِ»؛ «اين، چه خوب بدعتى است!»، از همين نوع (بدعت خوب) باشد؛ زيرا اين كار از جمله كارهاى خير است و در جايگاه مدح و ستايش قرار دارد. ازاينرو، وى اين كار را بدعت خوب ناميده است. تنها چيزىكه باقى مىماند، اين است كه پيامبر اكرم(ص) آن كار را بهعنوان سنت قرار نداده است. بلكه تنها چند شب اين نماز را بهجا آورد و سپس آن را ترك كرد و ديگر ادامه نداد. در زمان ابوبكر نيز تكرار نشد و تنها عمر بود كه مردم را براى اين نماز گرد آورد و آنان را به انجام آن تشويق كرد. ازاينرو، آن را بدعت ناميد. درحالىكه در حقيقت سنت است. 2