106بسيارى از كسانى هستند كه در پارهاى از موارد، اعمال مسلمانان را موصوف به بدعت مىكنند، تنها به اين دليل كه در مورد آن عمل، دليل خاصى وارد نشده است. در چنين مواردى بايد گفت كه اين افراد هم خود گمراه هستند و هم ديگران را گمراه مىكنند. تنها بدين سبب كه ميان دليل خاص با دليل عام فرق نمىگذارند و تنها دليل خاص را حجت شرعى مىدانند. درحالىكه كتاب و سنت آكنده از ضوابط و قوانين عام و كلى است كه به برخى از موارد آن اشاره مىشود.
خداى سبحان مىفرمايد: (لَنْ يَجْعَلَ اللّٰهُ لِلْكٰافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلاً) ؛ «خداوند هرگز بر [زيانِ] مؤمنان، براى كافران راه [تسلطى] قرار نداده است». (نساء:141) اين آيه، هرگونه حاكميت كافر بر مؤمن را نفى مىكند و همانگونه كه از آن برمىآيد، اين تسلط ممكن است به وسيله دگرگونى و پيشرفت تمدنها و فراوانى ارتباطات و نو شدن روابط ميان مردم، شكلهاى مختلفى به خود بگيرد، به گونهاى كه در دوران رسالت، تسلط رايج همان تسلط فرد بر فرد (فرد كافر بر فرد مسلمان) بود؛ براى مثال، مسلمانى برده زرخريد كافرى مىشد يا كافرى مصحف شريف را به هر شكل به تملك خود درمىآورد. ولى در زمان حاضر، راههاى تسلط و نفوذ كفار بر مسلمانان آنقدر زياد است كه بدون هيچ ملاحظهاى مىتوان از آنها سخن گفت؛ آنجا كه شيوههاى دخالت كافران در سرنوشت حكومتها و ملتهاى مسلمان چنان زياد شده كه برخى از رؤساى حكومتهاى اسلامى همچون اسيرانى در دست استكبار جهانى هستند!
پروردگار متعال در كلامى ديگر فرموده است: (وَ تَعٰاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوىٰ وَ لاٰ تَعٰاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَ الْعُدْوٰانِ)؛ «و در نيكوكارى و پرهيزگارى با