98كه دست و پايش را بسته بودند و تب رنجورش كرده بود، فرمود:
أَلا إِنَّ هؤُلاءِ يَبْكُون وَ يَتَرَجَّعُونَ مِنْ أَجْلِنا فَمَن قَتَلَنا اذِنَ؟
اين مردم براى ما اشك مىريزند؟ پس چه كسانى ما را كشتهاند؟
آرام آرام فضاى كوفه تغيير كرد و چون زينب كبرا سر امام(ع) را بر نيزه ديد، سر خود را بر چوبۀ محمل كوبيد. افكار عمومى دچار يك حيرت و سرگردانى عجيب شد. مردم گريبانهاى خود را چاك مىزدند و مردان مانند زنان بر سر و سينه مىزدند. حال هنگام پيامبرى زينب بود. فرصتى بود تا دختر على(ع) هنگامه برپا كند و مشعل فروزان عاشورا را به خوبى بنماياند.
بانوى بزرگ اسلام بر سر مردم نهيب زد و چون سكوت فضا را فراگرفت، زبان به حمد و ستايش پرودگار گشود و بعد از سلام به رسولخدا فرمود:
أَمَّا بَعْدُ يَا أَهْلَ الْكُوفَةِ يَا أَهْلَ الخَتْلِ وَ الْغَدْرِ وَ الخَذْلِ أَلَا فَلَا رَقَأَتِ الْعَبْرَةُ وَ لَا هَدَأَتِ الزَّفْرَةُ إِنَّمَا مَثَلُكُمْ كَمَثَلِ الَّتِى نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنْكاثاً تَتَّخِذُونَ أَيْمانَكُمْ دَخَلًا بَيْنَكُمْ هَلْ فِيكُمْ إِلَّا الصَّلَفُ وَ الْعُجْبُ وَ الشَّنَفُ وَ الْكَذِبُ وَ مَلَقُ الْإِمَاءِ وَ غَمْزُ الْأَعْدَاءِ أَوْ