137
نُفَلِّقُ هاماً مِنْ اناسٍ اعِزَّةٍ
عَلَيْنا وَهم كانُوا اعَقَّ وَاَظْلَما
سرهايى را از كسانى كه عزيز بودند، شكافتيم و آنها آزاردهندهتر و ستمكارتر بودند.
در اين هنگام يحيى بن حكم 1 درحالىكه مىگريست، گفت: «آنهايى كه در كنار طف بودند، به ما نزديكترند تا ابن زيادِ عبد، كه نسبت پستى دارد. نسل سميه، مادر زياد، به تعداد ريگهاست. اما از دختر پيامبر نسلى به جاى نمانده است.
يزيد به سينۀ او كوفت و گفت: «خاموش باش!» 2 يزيد كه در موضع انفعال قرار گرفته بود، گفت: «خداوند پسر مرجانه را رسوا كند! اگر بين او و شما خويشاوندى بود، چنين نمىكرد. زنجيرها را برداريد و طنابها را باز كنيد!» 3
سپس يزيد با اشاره به سر مبارك امام حسين(ع) گفت: «اين مرد به خود مىباليد و مىگفت: پدر من از پدر يزيد بهتر و مادرم از مادر او بهتر است. جد من از اجداد يزيد، و من از خود او بهتر هستم و همين مسائل بود كه وى را