134 در سرزمينى خشك بر خاك افتادهاند». 1
يزيد گفت: «من بدون قتل حسين(ع) نيز از شما راضى بودم؛ اگر او به نزد من مىآمد، او را عفو مىكردم. اما خداوند روى ابن مرجانه را زشت كند كه چنين كرد». 2
يزيد دستور داد تا سر امام حسين(ع) را حاضر كنند. سر را آوردند و داخل تشتى از طلا كه در مقابل او بود، قرار دادند؛ آنگاه گفت تا اسراى اهل بيت را به مجلس او وارد كنند.
خانوادۀ پيامبر با دستهاى زنجير شده در كنار مسجد ايستاده و در انتظار آينده بودند. پيرمردى شامى جلو آمد و گفت: «خداوند را سپاس كه شما را نابود كرد و يزيد را بر شما مسلط ساخت و سرزمينها را از مردان شما رهايى بخشيد».
حضرت زين العابدين(ع) فرمود: «پيرمرد آيا قرآن خواندهاى؟»
گفت: «آرى».
امام(ع) فرمود: «آيا آيۀ قُلْ لاٰ أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبىٰ 3 را خواندهاى؟»