133 و خود را معرفى نمودم. امام پاسخ مرا داد و فرمود: «اگر مىتوانى چيزى به اين نيزهدار بپرداز تا سر امام را كمى جلوتر ببرد، كه ما از نگاه تماشاچيان در زحمت هستيم».
رفتم و يكصد درهم به نيزهدار پرداختم تا از بانوان دور شود؛ كار بدين منوال بود تا سرها را نزد يزيد بردند. 1
زحر بن قيس ضمن تحويل نامۀ عبيدالله به يزيد چنين گزارش داد: «اى اميرمؤمنان، تو را بشارت دهم كه خداوند فتح و پيروزى را نصيب تو ساخت. حسين بن على(ع) همراه با هيجده تن از خاندان و شصت تن از اصحاب و شيعيانش نزد ما آمد. ما آنها را به تسليم دعوت كرديم، نپذيرفتند. پس هنگام طلوع خورشيد بر آنان تاختيم و از هر سو آنها را در خود گرفتيم؛ چون شمشيرها بر آنان فرود مىآمد، مىگريختند، بىآنكه پناهگاهى داشته باشند؛ آنگونه كه كبوتر از چنگال عقاب مىگريزد، به بيشهها و گودالها پناه مىبردند. به خدا سوگند به اندازۀ يك خواب نيمروزى كشتن آنها بيشتر به طول نينجاميد. همۀ آنان را كشتيم. اكنون پيكرهايشان برهنه، جامههايشان خونين و چهرههايشان غبارآلود است. آفتاب بر بدنهايشان مىتابد و باد برايشان مىوزد و كركسها به ديدار آنها مىروند و