52يكى از نزديكان «حجت الاسلام شفتى» نقل مىكند كه با ايشان همسفر بودم. وقتى شب گذشت، براى خواب آماده شديم. وى چون گمان كرد من خوابيدهام، برخاست و به نماز ايستاد و گريه سرداد. چونان كه بندبند كالبدش مرتعش بود و دو فكش به هم مىخورد و نمىتوانست كلمات نماز را صحيح ادا كند.
به گواهى بزرگان او هر سحرگاه در خانه و كتابخانهاش سخت مىگريست. گاه از گريه او همسايگان با خبر و بيدار مىشدند. 1
«استاد شهيد مرتضى مطهرى» از سحرخيزى پدر بزرگوارشان در زمانى كه هر دو در قيد حيات بودند، چنين ياد مىكند:
هيچوقت پدرم نمىگذاشت كه وقت خوابش از سه ساعت از شب بگذرد و تأخير بيفتد. شام را سر شب مىخورد و سه ساعت از شب مىخوابيد و حداقل دو ساعت به طلوع فجر مانده بيدار مىشد. حداقل قرآنى كه تلاوت مىكرد يك جزء بود. و با چه فراغت و آرامشى نماز شب مىخواند. حالا تقريباً صد سال از عمرش مىگذرد. هيچوقت نمىبينم كه يك خواب ناآرام داشته باشد.
اينها دل را زنده مىكند. آدمى كه مىخواهد از چنين لذتى بهرهمند شود، بايد كمتر از لذتهاى مادى استفاده كند تا بتواند به آن لذت عميقتر الهى برسد. 2
حضرت امام خمينى(رحمة الله) در اهميت شبزندهدارى و نمازشب و توصيه