122
النُّورَ الدّائِمَ مِنْ اجْلِ انَّهُم قامُوا فِى ظُلْمَةِ اللَّيلِ. 1
شما را سخنى راست و درست گويم: سعادتمند آناناند كه سحرخيزند. آنها كسانىاند كه نور ماندگار را به ارث مىبرند؛ زيرا در تاريكى شب برمىخيزند. 2
خانواده «حاج آخوند ملاعباس تربتى» از عالمان عامل، درباره نورانى شدن پيكر مقدس وى پيش از فوتش چنين مىگويند:
بعد از نماز صبح رو به قبله خوابيد و عبايش را روى چهرهاش كشيد. ناگهان مانند آفتابى كه از روزنهاى بر جايى بتابد يا نورافكنى را متوجه جايى كنند، روى پيكرش از سر تا پا روشن شد و رنگ چهرهاش كه به سبب بيمارى زرد گشته بود، شفاف گرديد. چنانكه زير عباى نازك كه بر رخ كشيده بود ديده مىشد. آنگاه تكانى خورد و گفت:
سَلامٌ عَلَيْكُمَ يَا رَسُولَ اللهِ، شما به ديدن اين بنده بىمقدار آمديد. پس از آن بر حضرت اميرمؤمنان على(ع) و هر يك از ائمه تا امام دوازدهم سلام كرد و از آمدن آنها اظهار تشكر كرد. پس بر حضرت فاطمه(عليها السلام) سلام كرد. سپس بر حضرت زينب سلام كرد و بسيار گريست و گفت: «بىبى من براى شما خيلى گريه كردهام». پس بر مادر خودش سلام كرد و گفت: «مادر از تو ممنونم، به من شير پاكى دادى». اين حالت تا دو ساعت طول كشيد.
مرحوم راشد فرزند ايشان درباره پديد آمدن اين حالت با اصرار