59م مىشوى. روز دوم از بينى و دهان تو خون جارى مىشود؛ بهطورى كه محاسن تو به خون رنگين مىشود. روز سوم بر پيكر تو نيزهاى زده
ىشود، كه بدين وسيله جان خواهى سپرد. محل و مكان اعدام تو نيز، كنار درخت خرمايى است كه كنار خانه «عمرو بن حريث» قرار دارد. چوبه دار تو از همه چوبهها كوتاهتر و به زمين نزديكتر است. آن درخت را هم به ميثم نشان داد. 1
گر دست دهد، هزار جانم
در پاى مباركت فشانم 2ميثم بعد از آن، بارها به درخت سركشى مىكرد و كنار آن نماز مىخواند. زمزمه مىكرد و مىگفت: «چه درخت با بركتى هستى. من براى تو پرورش يافتهام و تو براى من رشد مىكنى». روزى هم عمروبن حريث را ديد و گفت: «من به زودى همسايه تو خواهم شد. حق همسايگى را خوب ادا كن». عمرو هم مىگفت: «مىخواهى خانه ابن مسعود، يا خانه ابن حكيم را خريدارى كنى؟» 3 ميثم تمار مىگويد، روز ديگرى امام على(ع) مرا به حضور خويش فرا خواند و فرمود: «اى ميثم! چه حالى خواهى داشت آنگاه كه فرزند اميّه، عبيدالله بن زياد، كه پدر او نامعلوم است، تو را دستگير كند و به برائت از من فرا خواند؟».
ميثم گفت: «به خدا سوگند! هرگز از تو برائت نخواهم جست».