47عتبه» دروغ بستهاند و از هواى نفس پيروى كردهاند.
5. برخى گفتهاند كه: ظاهر سخن را نبايد ملاك قرار داد و در سخن عمر كه گفته است: «ما در پيشگاه تو به عموى پيامبرت متوسّل مىگرديم»، بايد در تقدير، مضافى حذف شده باشد؛ يعنى بهجاى «به عموى پيامبرت» جمله «به دعاى عموى پيامبرت» صحيح است. اين سخن، روايت را از معناى ظاهرى آن مىاندازد و جز وَهْم و خيال، دليلى بر آن ندارند. بنابراين، لازم است روايت، بر معناى ظاهرى خود باقى بماند.
از سويى، حذف، برخلاف اصل است و عمل كردن به اصل لازم است. اينكه قصد عمر از جمله «به عموى پيامبرت»، «دعاى عموى پيامبرت» بوده است، سخن اشتباهى است؛ زيرا اراده، امرى قلبى است و تعيين اراده برخلاف ظاهر، محكوم به بطلان است و خليفه فراتر از آن است كه دين مردم را بر آنان مشتبه سازد و ظاهر سخنش، مخالف با مطلب مورد ارادهاش باشد.
6. طولانى شدن مباحث قبلى فقط به جهت دفع شبهه بود، وگرنه صحابه پس از رحلت پيامبر اكرم(ص) نيز به وجود اقدس وى متوسّل مىشدند و اين واقعيت از گفته فرزند عمر و بلال بن حارث مزنى 1 و عايشه، ثابت شده