43همين دليل عمر بن خطاب گفت: «به حق عموى پيامبرت» و نگفت: «به حقّ عباس».
مناسبتر بود كه عمر، در آن تنگناى دشوار، به يكى از صحابه كه برتر از عباس بود، متوسّل گردد كه تعدادشان اندك هم نبود؛ ولى گفت: «(عباس) را وسيلهاى به سوى خدا قرار دهيد» و بدين ترتيب، از توسّل به پيامبر اكرم(ص) صرف نظر نكرد.
بنابراين، توسّل جستنِ عمر به عبّاس (عموى پيامبر) كسب رضايت رسول خدا(ص) و پيروى از وى در جهت احترام نهادن به عمويش بود كه او را وسيله تقرّب به پيامبر قرار داد. افزون بر آن، به دعاى وى كه فردى شايسته بود براى رفع گرفتارىاش، چشم اميد داشت.
حافظ در كتاب «الفتح» 1 مىگويد: «از ماجراى عباس (عموى پيامبر) استفاده مىشود كه درخواست شفاعت از انسانهاى شايسته و اهل بيت نبوّت، استحباب دارد...».
البانى در كتاب «توسّل» 2 مىگويد:
اگر اين روايت، صحيح باشد، تنها بر سببى دلالت دارد كه عمر به سبب آن، فقط به عباس متوسّل گشت نه ديگر صحابهاى كه در آن روز حضور داشتند؛ ولى اگر قائل شويم اين روايت، دلالت دارد كه مىتوان از توسّل به وجود اقدس پيامبر - اگر از ديدگاه آنان جايز باشد - به توسّل جستن به عباس، رو آورد، هرگز و هرگز، مقرون به صحّت نيست؛ زيرا بسيار بديهى است - چنانكه برخى از آنان