201مروان، فرزند معاويه فزارى كه خود، ثقه وحافظ است و در «التقريب» 1آمده كه وى ثقه و حافظ است، در نام مشايخ احاديث، تدليس مىكرد و حَكَم كه نام او را پوشيده نگاه مىداشت، فردى متروك و متهم بود؛ ولى با اين همه، ابن مَعين، درباره مروان مىگويد: «او ثقه بوده است».
اين چهار تن (كه از آنها نام برده شد) از بزرگانِ حافظان حديثاند و با ذكر نام راويان ضعيف، در نام مشايخ حديث، تدليس انجام مىدهند و شما خواننده منصف، نظر به عدالت اين افراد داريد و نمىتوانيد از اين ديدگاه دست برداريد.
از اين پس، اگر درباره عطيه عوفى سخنى گفتيد و او را از عدالت ساقط دانستيد، در حقيقت كوركورانه سخن گفتهايد و از انصاف فاصله گرفتهايد.
از جمله كسانىكه عطيه عوفى را به جهت تشيع وى مورد خدشه قرار دادهاند، «جوزجانى» است كه در كتاب «احوال الرجال» 2 مىگويد: «(عطيه) متمايل به تشيع است». جوزجانى خود، به دشمنى با تشيع مشهور است - و كتابش در اختيار ماست - تا آنجا كه حافظ در مقدمه «اللسان» درباره وى مىگويد:
اگر انسان هوشمند، در ناسزاگويى ابواسحاق جوزجانى نسبت به مردم كوفه، بينديشد، شگفتزده خواهد شد و دليل آن، افراطگرى او در ناسزاگويى و شهرت مردم كوفه به تشيع است. 3