144مطرح كرده است. سپس گفته است كه سبب ديگرى نيز برايم آشكار شده است كه در اين روايت اختلاف بر سر احمد است. بدين سان، اضطرابش ظاهر گشته است. در صورتى كه فهميدن اضطراب وى، كارى آسان است و نگرانى چندانى در اين زمينه وجود ندارد؛ زيرا مثالهاى فراوانى وجود دارد كه وى هرگاه از راوى حديث سخنى به ميان مىآورد، دو گونه سخن مىگفت.
بر اين اساس، اگر حديث به شبيب بن سعيد بازگردد، در حقيقت، آن سرگذشت را سه راوى از او نقل كردهاند و آنگونه كه در
«دلائل النبوة» 1بيهقى آمده است دو تن از راويان، به نامهاى احمد و اسماعيل، پسران شبيب در شهر خودش بصره هنگام آسودگى خاطر و دورى از دشوارى سفر، از او نقل روايت نمودهاند و شخص سوم، عبدالله بن وهب است كه به هنگام سفر، ماجرا را از او روايت نموده است و سفر وى مخصوص بازرگانى و تجارت بوده است كه در اينگونه سفرها به طور معمول انسان، آشفتهخاطر است و تمركز حواس ندارد؛ ولى با اين همه، به نيكى سخن گفته است و درنگى نكرده و اشتباهى مرتكب نشده است. حديث وى در دشوارى و مشقت سفر، با حديث وى در حالت آسودگى، سازگار است. طبيعى است كه راوى هرگاه در شهر خود، سخنى بگويد، گفتهاش از سخنى كه در حال سفر عنوان مىكند، به مراتب استحكام و اتقان بيشترى دارد، چنانكه معروف است و ابنحجر در كتاب «فتح البارى» 2 به آن