248نياورده و حديث متواتر ثقلين را از قلم انداخته (با آنكه ديگر كتب صحاح آوردهاند) مورد انتقاد انديشمندان منصف و صاحبنظران غير متعصب است.
و) تهديدها و ضرورتها
با صرفنظر از تأملاتى كه درباره جزئيات اين ماجرا ذكر شد، اگر اصل ازدواج هم پذيرفته شود، بر وجود رابطه نيكو ميان اميرمؤمنان على(ع) و خليفه دوم دلالت نمىكند. رواياتى كه از شيعه و سنى نقل شده است، نشان مىدهد كه خليفه دوم، به سبب موقعيت خود در جايگاه خلافت مسلمانان از تهديد استفاده مىكرد (كه شرح آن خواهد آمد) و مىدانست طرف او مردى است كه براى هدف مهمتر، يعنى حفظ اصل اسلام و ميراث نبوى(ص)، تحمل و بردبارى مىنمايد و به درگيرى و نزاع اقدام نمىكند؛ همچنانكه خود آن حضرت درباره مسئله با اهميتى همانند غصب خلافت به صبرى جانكاه روى آورد؛ آنجا كه مىفرمايد:
فَصَبَرْتُ وَ فِي الْعَيْنِ قَذًى وَ فِي الْحَلْقِ شَجًا أَرَى تُرَاثِي نَهْباً. 1
صبر كردم درحالىكه گويا خار در چشم و استخوان در گلوى من مانده بود و با ديدگان خود مىنگريستم كه ميراث مرا به غارت مىبرند.
اكنون به سراغ تهديدهايى مىرويم كه در ماجراى ازدواج امكلثوم صورت گرفت: مطابق نقل «ابن جوزى» هنگامى كه عمر امكلثوم را از على(ع) خواستگارى كرد، على(ع) فرمود: «او كودك است». عمر [با ناراحتى] گفت:
إنَّكَ وَاللهِ ما بِكَ ذلك، ولكن قَدْ عَلِمنا ما بِك. 2
به خدا سوگند! اينكه مىگويى عذر نيست [و بهانه است] و ما مقصود تو را مىدانيم [كه با ما خوب نيستى].