210[كه بر على(ع) خروج مىكند]».
عايشه پس از اين جنگ آرزو مىكرد كه كاش سنگ بودم 1، درخت بودم 2، مرده بودم يا در شمار فراموششدگان جنگ جمل جاى داشتم. 3 او آن حادثه را استخوان گلوگير مىخواند. 4 هنگام قرائت آيه وَ قَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ بهگونهاى گريه و بىتابى مىكرد كه روسرى يا مقنعهاش خيس ميشد. 5 اين كارها و سخنان نشان مىدهد كه او از عنوان افتخارآميز «امالمؤمنين» نادرست استفاده كرد؛ چنانكه هنگام وفاتش در پاسخ به اين پرسش كه آيا دوست دارى كنار رسولخدا(ص) دفن شوى؟ چنين گفت: «نه، من پس از پيامبر خدا(ص) حوادثى را پيش آوردم. مرا در بقيع، كنار همسران پيامبر دفن كنيد». 6 «ذهبى»، دانشمند بزرگ اهلسنت ميگويد: «مقصود او جنگ جمل است». 7
امامعلى(ع) در اين جنگ طرف مقابلش را به فرجام ننگين و آتش جهنم تهديد كرد:
فَارْجِعَا أَيُّهَا الشَّيْخَانِ عَنْ رَأْيِكُمَا فَإِنَّ الآنَ أَعْظَمَ أَمْرِكُمَا الْعَارُ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَجْتَمِعَ [يَتَجَمَّعَ] الْعَارُ وَ النَّارُ. 8
اى طلحه و اى زبير! از رأى خود برگرديد كه اين بازگشت، تنها ننگ را به دنبال دارد، وگرنه ننگ و آتش با يكديگر جمع ميشود.
ازاينرو، شيعيان او را مانند ديگر همسران پيامبر خدا(ص)؛ يعنى حضرت خديجه و امسلمه نمىدانند.