196اين روايت با اسناد صحيح در متون روايى معتبر اهلسنت مانند «صحيح بخارى»، «صحيح مسلم» و ديگر صِحاح و مسانيد آنان آمده است.
حال اين پرسش مطرح است كه چرا عمر در آخرين لحظههاى حيات پيامبر(ص) با ايشان مخالفت كرد و با همه توان و قدرت از نوشتن وصيتنامه جلوگيرى و حضرت را ناخرسند كرد؟
هنگامى كه خليفه نخست در بيمارى مرگ وصيت كرد و عمر را خليفه پس از خود خواند، هيچكس نگفت: «
حسبُنا كتاب الله » يا به نوشتن وصيتنامه نيازى نيست. هنگامى كه ابوبكر وصيتنامه را به عمر سپرد تا آن را براى مردم بخواند، كسى در راه از او پرسيد: «در اين نامه چيست؟» عمر گفت: «نمىدانم، اما من اولين كسىام كه از آن پيروى مىكنم!» آن فرد گفت: «من مىدانم كه در آن چيست»: «
أَمَّرتَهُ عامَ أَوَّل وَ أَمَّركَ العام » 1؛ «سال نخست تو او را به خلافت گماردى و اينك او تو را به خلافت برگزيد».