143پذيرفتنى نيست:
اول - روايت مرسل و سلسله سندش تا «حفص بن غياث» نقل نشده است. شايد سلسله سند همان سند «مزى» باشد كه در آن صورت همان اشكالات در آن وجود دارد؛
دوم - «حفص بن غياث» كثير الغلط و كمحافظه بود و روايات او از امامصادق(ع) «منكَر» و ناپذيرفتنى است.
برخى از علماى اهلسنت بهويژه «ذهبى» و «ابنحجر» در كتابهاى گوناگون، اين روايت را نقل كرده، اما هيچ يك سندى براى آن نياوردهاند.
بنابراين، همه سندهاى اين روايت، براى استدلال ارزشى ندارند و نمىتوان به آن اعتماد كرد.
د) علاوه بر سند روايت، به لحاظ محتوا و دلالت نيز نمىتوان آن را پذيرفت. «مزى» در «تهذيب الكمال» 1 و «ذهبى» در «سير اعلام النبلاء» 2 در اينباره مىنويسند:
حدثنا حفص بن غياث، قال: سَمِعتُ جَعفرَ بنَ مُحمدٍ يَقولُ: ما أرجُو مِنْ شفاعَةِ عَليٍّ شَيئاً إلّا وَأنا أَرجُو مِنْ شفاعَةِ أبيبكرٍ مِثلَه و لَقدْ وَلَدني مَرَّتين.
حفص بن غياث مىگويد: از جعفر بن محمد (امام صادق(ع)) شنيدم كه مىگفت: «همانگونه كه به شفاعت على بن ابىطالب اميد دارم، به شفاعت ابوبكر نيز اميد دارم؛ چه اينكه دوبار از او متولد شدهام».
«شهيد نور الله تسترى» در پاسخ به اين مطلب مىنويسد:
دليل بر دروغ بودن اين خبر همين بس كه صاحب شفاعت كبرى، جدش رسولخدا(ص) است؛ پس سزاوار نيست كه آن حضرت شفاعت جدش را فراموش كرده باشد و اظهار اميد به شفاعت غير كرده باشد، بهويژه ابوبكر كه خودش در آن روز كه مال و فرزندان سودى نمىبخشد، شفاعتكننده و