141كه در برابر خصم به چيزى استناد شود كه او قبول دارد و براى او حجت است. 1
ج) كتب اهلسنت نيز اين روايت را صحيح ندانستهاند؛ زيرا چند راوى مجهول و ضعيف در سلسله سند اين روايت وجود دارد؛ براى نمونه، بر پايه روايت «مزى» در «تهذيب الكمال» 2، اين افراد در سند آن وجود دارند:
يك - أبوالبركات داود بن أحمد بن محمد بن ملاعب البغدادي
وى مجهول است؛ چنانكه «ذهبى» در «تاريخ اسلام» 3 و «صفدى» در «الوافى بالوفيات» 4، از وى نام برده، اما هيچ جرح و تعديلى دربارهاش نياوردهاند.
دو - عبدالصمد بن علي بن محمد
وى نيز مجهول است؛ چنانكه «خطيب بغدادى» در «تاريخ بغداد» 5 نامش را آورده، اما هيچ مدح و ذمى دربارهاش نقل نكرده است.
سه - احمد بن محمد بن إسماعيل الآدمي
او مجهول است.
چهار - عبدالعزيز بن محمد الأزدي
«نمازى» در «مستدركات علم الرجال» 6 نام وى را ذكر و به مجهولبودنش تصريح مىكند.