113فريقين (شيعه و سنى) است و افرادى كه از بضاعت علمى كافى برخوردار نبوده يا اطلاعات ناقصى در زمينه قرآن داشتهاند، اين روايات را دليل بر تحريف قرآن دانستهاند. گروهى از اهلسنت، تنها به گردآورى احاديث مىپرداختند و محتواى آنها را كماهميت مىشمردند. اين گروه كه در گذشته «حشويه» ناميده مىشدند و امروز «سلفيون» نام دارند، همه روايات تحريف را جمعآورى و تدوين كردند؛ براى نمونه، «ابنخطيب مصرى»، كتابى به نام «الفرقان فى تحريف القرآن» نوشت و علماى الازهر به شدت به او انتقاد كردند. 1
دو نفر از اخباريان شيعه نيز به رواياتى استدلال كردند كه به ظاهر بر تحريف دلالت مىكنند 2، اما علماى اماميه مدعاى آنان را به شدت رد كردند.
اگرچه تنها وجود روايات ضعيفى در اينباره در منابع روايى شيعه، دليل بر اعتقاد برخى از شيعيان به تحريف است، چنين روايتهايى در منابع روايى معتبر اهلسنت (صحاح، سنن و...) نيز به گستردگى وجود دارد و برخى از بزرگانشان مانند عمر و عايشه، بر پايه اين روايات به روشنى تحريف به نقيصه را باور دارند. اينك به برخى از اين روايتها اشاره ميشود:
يك - خليفه دوم همواره به نزول آيۀ رجم 3 معتقد بود و هنگام جمعآورى قرآن درصدد بود، آيه ادعايى خود را بر آن بيفزايد، ولى چون تنها او مدعى اين آيه بود و شاهدى نداشت، آن را از وى نپذيرفتند. 4 او قرآن كنونى را به دليل تهى بودنش از آيه