317تعاليم قرآن چيست؟ اگر هم قبول داريد كسانى غير خدا تأويل آيههاى متشابه را مىدانند، پس آنها همان امامان(عليهم السلام) هستند. در نتيجه، راه همان است كه امامان(عليهم السلام) راهنمايى كردهاند، نه آنكه داورش عمروعاص و مفسرش ابوموسى اشعرى بوده باشد.
3. اما درباره عدم احتياج به امام پس از رسول خدا(ص)، اولاً: شيعه معتقد است راهى جز اين وجود ندارد كه بايد پس از رسول خدا(ص) فردى عالمتر و عادلتر از همه و مبرّى از اشتباه و خطا باشد تا قرآن، از جمله آيههاى متشابه، احكام و مسايل جديدالحدوث و سخنان رسول خدا(ص) را براى مردم بيان كند و در صورتى كه مردم در تعاليم دين اختلاف پيدا كردند، مرجع رفع اختلاف مردم باشند.
ثانياً: خود اهل سنت دقيقاً همين راه را مىروند، اما درباره اين موضوع با شيعه مخالفت مىكنند. مگر شما تفسير را از عدهاى معين مانند ابن عباس و... نقل نمىكنيد؟ مگر شما احاديث و سنت پيامبر(ص) را از عدهاى معين نقل نمىكنيد؟ مگر شما ابوحنيفه و مالك و احمد و شافعى را رئيس مذهب خودتان نمىدانيد؟
اما اينكه مىگوييد: «آنچه كه اهل زمين به آن احتياج دارند، اين است كه سخنان پيامبر(ص) به آنها برسد».
سؤال اين است، آنگاه كه در جريان رساندن و نقل سخنان پيامبر(ص) به ديگران اختلاف پيدا شد، چه بايد كرد؟ آيا نبايد كسانى عالمتر از ديگران مرجع و رافع اين اختلافها باشند؟ اگر بگوييد، اختلافى پيش نمىآيد، پس فرقههاى مختلف اهل سنت چگونه به وجود آمدهاند؟ چرا عدهاى معتزلى و عدهاى اشاعره، عدهاى خوارج و وهابى عدهاى حنفى، برخى مالكى و برخى شافعى و عدهاى هم حنبلى شدهاند؟ پس اگر صرف رسيدن سخن پيامبر(ص) كافى است و به قول شما سخنان رسول خدا(ص) بايد به طور يكسان به همه برسد تا اختلافى پيش نيايد، چرا فقه حنفى و شافعى و حنبلى و مالكى با يكديگر اختلاف دارند؟ منشأ اين اختلافها چيست؟ مگر رسول خدا(ص) چند نوع فقه ياد داده است؟