186معناى آيه اين است كه: كفار را در هيچ موردى دوست خود قرار ندهيد مگر از روى تقيه كه جايز است از طريق قول و فعل اظهار محبت بشود بدون آنكه در دل محبتى باشد و براى همين است كه ابن عباس گفته است: به تقيه مدارات ظاهرى گفته مىشود. 1
ضحاك گفته است: «تقيه به زبان است انسان از ترس جانش سخنى را بر زبان آورد كه معصيت خداست درحالىكه قلبش بر ايمان استوار است در اين صورت گناهى بر او نيست». 2
«جصاص» در تفسير «احكام القرآن» مىگويد:
إِلاّٰ أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقٰاةً يعنى اينكه به جان و يا به بعضى اعضاى بدنش ترس داشته باشد و تظاهر به محبت نمايد بدون اينكه به آن معتقد باشد، كه تمام اهل علم اين نظر را دارند. 3
پس تقيه با عصمت متناقض نيست؛ زيرا عصمت بهمعناى دورى از گناه و خطاى عمدى و سهوى است، در حالى كه تقيه بهمعناى ناكام گذاشتن دشمن با عدم تظاهر به حق است و اين، نه خطاكارى، بلكه تغيير روش است. براى مثال، وقتى كسى راه را مىشناسد و مىداند كه دشمن سر راه او در كمين است، اگر براى آنكه به دام دشمن نيفتد از بيراهه به سوى مقصد برود، تقيه كرده است؛ ضمن اينكه با علم و عصمت او هم منافات ندارد.
تشخيص گفتار و كردار واقعى از تقيه، راههاى گوناگون دارد، بنابراين هيچگاه تقيه امامان موجب تدليس حق و باطل نمىگردد.
«عصمت خيالى» تعبير اشتباهى است كه افراد دانا هرگز آن را به كار نمىبرند، هر