112داد. آن حضرت نيز اصحابش را دعوت كرد تا از آن غذا بخورند. پيامبر(ص) همين كه قطعهاى از آن را خورد، به اصحابش فرمود: «دست بكشيد. اين پاچه به من مىگويد كه سمّ دارد». «بشربن براء بنمعرور» از غذا تناول كرده بود. به همين دليل، يك سال پس از اين واقعه، بر اثر سمّ جان باخت. رسول خدا(ص)، زينب بنتحارث را نزد خود خواند و به او گفت: «پاچه را سمى كردى؟» او پرسيد: «چه كسى به تو خبر داد؟» رسول خدا فرمود: «پاچه». آن زن پاسخ داد: «بله». پيامبر از او پرسيد: «چه كسى تو را به اين كار وادار كرد؟» او گفت:
پدر، عمو و همسرم را كشتى و اموالقوم من را تصاحب كردى. من با خود گفتم، اگر اين مرد پيامبر باشد، گوسفند به او خبر خواهد داد و اگر پادشاه باشد از دست او راحت خواهيم شد.
مردم خيبر، روستاهاى خود را بر باقيماندههاى دژهاى كهن بنا مىكردند تا بتوانند در برابر حملات، از خود حفاظت و پشتيبانى كنند؛ بهويژه در دورانهايى كه به دليل بىثباتى سياسى، امنيت خيبر مختل مىشد. ازاينرو روستاى أبىوشيع، روى ويرانههاى دژ وطيح ساخته شده است. روستاى سلالم نيز روى دژ سلالم و روستاى نحا، بر باقىماندههاى دژ نزار برپا شده است.
بهظاهر برخى از خانههاى خيبر كوچك بودهاند؛ زيرا «عبدالقدوس انصارى»، جهانگردى كه سال 1382ه.ق به خيبر سفر كرده بود، خانهها را به آشيانه تشبيه كرده است: «كاخهاى خيبر يا خانههاى نزديك به بازار قديمى در سمت غربى، كوچك و شبيه لانه هستند». گويا منظور وى، روستاى بشر (الديرةالقديمه) بوده است. در آن زمان روستاى شريف از