83اگر صورت اول را بپذيريم و برترى نسبى را كافى بدانيم، آنگاه همان ملاكى را كه براى نياز مردم به امام بيان كرديم، درباره شخصى وجود دارد كه در جايگاه امامت قرار گرفته است؛ زيرا علت نياز مردم به امام، مكلف بودن و خطاكار بودن آنها بود و فرض اين است كه اين شخص مورد نظر كه در جايگاه امامت قرار دارد، هم مكلف و هم داراى برترى نسبى است و خطاكار بودنش نيز ممتنع نيست. بنابراين، طبق ملاك ياد شده، او نيز براى جلوگيرى از انحراف خويش به امام نياز دارد. اگر اين امام دوم نيز داراى برترى نسبى باشد، درباره او نيز مسئله به همين وضع است كه براى جلوگيرى از انحراف خود، به امام ديگرى نياز دارد. در چنين حالتى، يكى از دو صورت زير را بايد بپذيريم:
الف) مردم براى جلوگيرى از انحرافات عقيدتى و عملى بايد تا بىنهايت پيش روند و با بى نهايت امام سروكار داشته باشند.
ب) امامت بايد در يك شخص كه از نظر علم و عمل داراى عصمت است، تحقّق يابد.
از آنجا كه صورت اول به تسلسل كشيده مىشود و تسلسل، از نظر عقل، نامعقول و نامقبول است، بنابراين بايد صورت دوم را پذيرفت و ملتزم شد به اينكه در هر جامعه اى فقط يك امام وجود دارد كه داراى ويژگى عصمت به معناى كامل آن است. 1