42با روشن شدن شئون ياد شده، بى دقتى است اگر كسى شئون و وظايف پيامبر(ص) را در گرفتن وحى خلاصه كند و سپس نتيجه بگيرد كه با رحلت آن حضرت، وظيفه اى باقى نمانده است كه لازم باشد شخصى از جانب خداوند براى آن تعيين شود؛ زيرا نخستين شأن از شئون سهگانه اى كه بيان شد با رحلت پيامبر(ص) پايان يافته است. در واقع دريافت، حفظ و ابلاغ وحى، يكى از عناصر محورى نبوت است كه با پايان يافتن نبوت، موضوعى براى آن باقى نخواهد ماند. خداوند درباره ختم نبوت مى فرمايد:
( مٰا كٰانَ مُحَمَّدٌ أَبٰا أَحَدٍ مِنْ رِجٰالِكُمْ وَ لٰكِنْ رَسُولَ اللّٰهِ وَ خٰاتَمَ النَّبِيِّينَ وَ كٰانَ اللّٰهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيماً (احزاب: 40)
محمد، پدر هيچيك از مردان شما نبوده است، ولى رسولخدا و ختم كننده و آخرين پيامبران است و خداوند به همه چيز داناست.
اما نمى توان اين سخن را درباره دو شأن ديگر مطرح كرد؛ زيرا تبيين احكام و معارف الهى، قضاوت و رهبرى جامعه اسلامى چيزى نيست كه مسلمانان فقط در زمان حضور پيامبر(ص) به آن نياز داشته باشند. اكنون پرسش اين است كه اين شئون و وظايف پس از رحلت ايشان چه مىشوند؟ پاسخ اين است كه با رحلت پيامبر(ص)، سه راه در پيش رو قرار دارد:
1. پايان هدايت؛ يعنى شارع مقدّس به مسائلى كه پس از رحلت آن حضرت اتفاق مى افتد، توجهى نداشته و هيچ عنايتى به تبيين معارف الهى، قضاوت و رهبرى جامعه اسلامى نداشته باشد.
2. سپردن امور به خود مردم؛ يعنى مردم به حدّى از بلوغ و رشد فكرى
رسيده بودند كه ممكن بود امور ياد شده به خود آنها واگذار شود.