156سخن آن است كه ما «عصمت نسبى» داريم و اين عصمت در شناخت ما نسبت به عواقب گناه ريشه دارد. با چنين درك وجدانى از «عصمت نسبى»، به چه دليل بايد «عصمت مطلق» را كه ريشه در شناخت به عواقب همه گناهان دارد، انكار كنيم؟! با اينكه تفاوت عصمت نسبى با عصمت مطلق در گستره مصاديق آنهاست، نه در معنا و مفهومشان. آيا درك نكردن يك معنا بايد انكار آن را در پى داشته باشد؟!
5. ابليس كه بر فريب دادن فرزندان آدم(ع) قسم خورده است، از تعدّى به يك گروه دستشسته و به اعتراف خويش، آنها را استثنا كرده است. 1 اين گروه در اصطلاح قرآن «انسان هاى مخلَص»اند كه در دايره دام هاى شيطان قرار نمىگيرند و شيطان توانايى آن را ندارد كه در آنها رخنه كند و تأثير گذارد. قرار نگرفتن در اين دام، عصمت و مصونيت آنها را اثبات مى كند. اگر عصمت امكان نداشت پس چرا درباره آنها اينگونه سخن گفته شده است؟! چرا درباره «مخلَصين» گفته مىشود:
( فَإِنَّهُمْ لَمُحْضَرُونَ * إِلاّٰ عِبٰادَ اللّٰهِ الْمُخْلَصِينَ ) (صافات: 127 و 128)
به يقين همگى [در دادگاه عدل الهى] احضار مىشوند، مگر بندگان مخلَص خدا.
درحالىكه بر اساس آموزه هاى قرآنى، بايد همه افراد در پيشگاه خداوند حاضر شوند و مورد سؤال قرار گيرند. اما در اين آيه يك گروه استثنا شده اند. اگر اينان معصوم نيستند و مرتكب گناه مى شوند، چرا براى حسابرسى در محضر خداوند قرار نمىگيرند و استثنا شده اند؟!