127استثناى «مخلَصين». اين حالت بر مقام والاى آنها دلالت دارد. درحالىكه اگر اراده و اختيارى براى كسب اين مقام والا نداشتند، آيا تكريم و تجليل آنها در اين حد معنا داشت؟!
ب) خداوند، تقواپيشگى را از همه مؤمنان خواسته است. از طرفى، بالاترين درجه تقوا، عصمت است. حال اگر قرارگرفتن در اين درجه، از روى اراده و اختيار نيست پس چرا به قرار گرفتن در تقوا، به ويژه در بالاترين درجه آن دستور داده شده است. مهمتر اينكه آيا پيامد چنين تفكرى درباره عصمت، سستى افراد جامعه نيست؟!
به نظر مى رسد انحرافى كه در اينباره شكل گرفته، معلول روشن نبودن ريشه و منشأ عصمت است. در مباحث پيشين درباره منشأ عصمت سخن گفتيم و بيان كرديم كه عصمت در آگاهى و شناخت انسان ريشه دارد و رسيدن به اين درجه، معلول نوعى علم و آگاهى است. از همين رو، انديشمندان شيعى 1 بر اختيار و قدرت انسان معصوم تأكيد داشته و آن را در بحث عصمت مد نظر قرار داده اند.
شهيد مطهرى مى نويسد:
عصمت از گناه، ناشى از كمال ايمان و شدت تقواست. ضرورتى ندارد براى اينكه انسان به حد «مصونيت» و «معصوميت» از گناه برسد، يك نيروى خارجى جبراً او را از گناه باز دارد يا شخص معصوم به حسب سرشت و ساختمان، ناتوان باشد. اگر انسان، قدرت بر گناه نداشته باشد يا قوه اى