187
لهم و قلب العصا ثعباناً و ان يقدرهم الله على خلاف المعتاد في قطع المسافة البعيدة كما بين السماء و الأرض في لحظة واحدة إلى غير ذلك من الخوارق، فلايمتنع ان يخصهم بالتصرف في بدنين و اكثر من ذلك، و على هذا تخرج مسائل كثيرة و تنحل به اشكالات غير يسيرة... و لهم حكايات كثيرة مبنية على هذه القاعدة و هي من امهات القواعد عندهم. 1
ممكن است كه خداوند برخى از بندگانش را در حال حيات به خاصيتى ملكوتى و قدسى در نفس او اختصاص داده و قوتى به آن دهد تا بر تصرف در بدنى ديگر غير از بدن معمولىاش قدرت يابد با استمرار تصرفش در بدن اول... و اگر در مورد جن جايز است كه به صورتهاى مختلف در آيند پس انبيا و فرشتگان و اوليا به اين كار سزاوارترند.
و صوفيه عالمى را ثابت كردهاند كه متوسط بين عالم اجساد و عالم ارواح است به نام عالم مثال، و گفتهاند كه آن لطيفتر از عالم اجساد و ضخيمتر از عالم ارواح است، و بر آن بنا گذاشتهاند تجسد و ظهور ارواح را در صورتهاى مختلف از عالم مثال. و گاهى استدلال مىشود براى اين مطلب به قول خداوند متعال فَتَمَثَّلَ لَهٰا بَشَراً پس يك روح همچون روح جبرئيل در يك وقت هم مدبّر شبح اصلى خود است و هم شبح مثالى...
و همچنين است انبيا، و در آن بُعدى نيست؛ زيرا اگر جايز باشد زنده كردن مردهها براى آنان، و تبديل كردن عصا به اژدها، و