235منزل در نجف اشرف در خانه حاجى حسين شهير به مال الله است. بد منزلى نيست. قدرى دور است به حرم محترم، ولكن حوض و سردابه دارد، و تازهساز است. خادم خانه و زوّار، عابد نامى است. او ما را دلالت به اين خانه كرد و اينجا آورد. حين ورود مشرّف به عتبهبوسى آستانه مبارك شديم. و بعد مراجعت كرده، صرف نان [276] و پنير و هندوانهاى كرده، خوابيديم در سردابه. سردابهاش گرم بود، مثل روزهاى ديگر، متصل عرق از ما مىريخت. با آنكه مىگفتند هوا امروز بهتر از روزهاى پيشين است. الان كه از دو كمتر به غروب داريم خيال دارم غسل كرده، مشرّف شوم. و الله ولىّ التوفيق و هو خير رفيق.
روز سهشنبه سيزدهم [ربيع الاول] در نجف اشرف بوديم. ديشب بعد از مراجعت ازحرم محترم، چند كاغذ از اصفهان از كسانمان براى حقير و ميرزا رضا رسيد، مشتمل بر خبرهاى وحشت اثر بود. بسيار ملول و كسل شدم. از آن جمله فوت مرحوم ملا عبدالخالق و مرحوم آقا محمد حسين چيتساز و كشته شدن حاجى عبدالرحيم و امثال ذلك؛ چه نويسم از اين دار پرمحنت. آنى انسان از همّ و غم و الَم فارغ نيست. خدا صبر و تحمل عنايت فرمايد و عاقبت امر همه را به خير فرمايد. بسيار بسيار ملول شدهام از حيات دنيا. اگر بدانم كه مطالب مقصودهام به عمل نمىآيد، راضى به مرگ خود هستم. ديگر از امور اهل بيت و خانه چه نويسم كه چه قدر مايه ملالت شده. 1
صبح بعد از تشرّف به آستانه مباركه رفتيم ديدن جناب حاجى عبدالباقى تاجر اصفهانى. ايشان گفتند الان من عازم بودم كه بيايم. بنا شد كه فردا صبح بيايند. هوا خيلى گرم است، ممكن نمىشود وقتى غير از صبح به حرم مشرف شد. حلقههاى