197روزى بود كه احوالش به هم خورده بود، قليانى كشيدم و مراجعت به منزل كردم.
وادى ليمو
روز چهارشنبه بيست و ششم [ذى حجه] آمديم به وادى ليمو. در اثناى راه زنها و بچههاى عرب خيار چنبر زياد مىآورند سر راه حاجىها به جهت فروش. قدرى حقير گرفته خوردم. احوالم از آن منزل به هم خورد، و فىالجمله كسالتى عارض بود كه مانع از غذا خوردن در شب و روز بود. و به تنقيه و امساك خورده خورده تا جبل الحمدلله رفع شد.
وادى ليمو جاى آبادى است تا مدتى از طرف راست و چپ راه، به باغهاى نخل و نارنج در ليمو مىگذشتيم تا وارد چادر شديم. جوب آبى هم دارد. ديگر در اين منازل آبادى و جوب آبى نديديم.
روز پنجشنبه بيست و هفتم [ذىحجه] وارد ضربيه [خريبه ؟] شديم و آن بيابانى است.
روز جمعه بيست و هشتم [ذىحجه] وارد وادى عقيق شديم و آن بيابانى است [كه] آبى نداشت، بركهاى داشت بىآب.
روز شنبه بيست و نهم [ذىحجه] وارد حارثه شديم. [214] آن هم بيابان است، اما قلعهاى دارد روى كوه كه از آنجا كاه و جو مىآورند، مىفروشند و چاه آب دارد.
اول محرم 1316 ق
روز يكشنبه غرّه محرمالحرام هزار و سيصد و شانزده وارد بين السبختين شديم، و آن بيابانى است كه اين طرف و آن طرفش شورزار است، و آبى مطلقاً ندارد.
روز دوشنبه دويم [محرم] وارد سفينه شديم. آبادى دارد، و چاه آب دارد.
روز سهشنبه سيوم نيز در آنجا بوديم؛ يك روز لنگ كرديم.
روز چهارشنبه چهارم وارد دون حجريه شديم بيابانى است خالى از آب.
روز پنجشنبه پنجم وارد حجريه شديم، در درهاى انداختيم كه چهار طرفش كوه بود، چاه آب دارد و آبادى دورى دارد.
روز جمعه ششم [محرم] وارد دون خنق شديم، و آن بيابانى است كه چاه آب دارد.