190قريب دو ساعت به صبح مانده برخاستم و مشغول نماز شده تا صبح شد و نماز صبح را كرديم و هوا كه فىالجمله روشن شد بار كردند براى منى.
عيد قربان در منى
امروز كه روز دوشنبه دهم و روز عيد قربان است، تخميناً يك ساعت از روز برآمده رسيديم به منى. پايين آمديم. چادر را زده بودند. رفتيم توى چادر. اول كارى كه كرديم، رفتيم براى رمى جمره عقبه، خيلى راه رفتيم تا رسيديم به دكان و بازار منى. همه جور متاعى بود؛ به خصوص هندوانه فراوان بود. رفتيم تا رسيديم به عقبه. جمعيت زياد جمع بودند. به هر طورى بود رمى حصيات خود را كرده مراجعت كرديم. ميرزا رضا دو دانه نان خريد به دو قروش و يكدانه هندوانه به پنج قروش. آمديم منزل. بعد ميرزا رضا رفت براى خريد قربانى براى خود و براى من.
همانجا كه [202] خريده بود، شعبان و پسرش به اتفاق بودند، سر بريده بودند. عربها همه را بردند مگر يك ران گوسفند كه شعبان از گوسفند خودش جدا كرده بود، براى خوردن خودشان. بعد از مراجعت، حلاّق بخارايى پيدايش شد، سر همه را تراشيد، و الحمدلله همه محل شديم.
بسيار امروز هوا خوبى بود. باد شمال خوبى مىآمد و الان كه تخميناً نيم به غروب مانده در چادر نشستهام و حظ مىكنم از صفا و هواى منى. جاى همه دوستان خالى. الحمدلله احوالم خيلى بهتر است. از غرايب هواى مكه آنكه روز دويم و سيوم ورود ما يا دويم و سيوم ماه حال، پيش از ظهر تگرگى گرفت در مكه، در نهايت شدت كه نمىتوان گفت. هر دانهاى به اندازه يك دانه فندق درشت؛ ولى مكث نمىكرد. چيزى نگذشت كه سيلاب عظيمى ميانه كوچه و بازار مكه برخاست. و يك روز ديگر هم آمد، اما بعد از ظهر و كمتر از اين.
امروز كه روز سهشنبه يازدهم [ذى حجه] است در منى در زير چادر نشستهايم. تخميناً دو كمترك به غروب داريم. بسيار هواى خوب خنكى است. از صبح تا ظهر بسيار گرم بود و مطلقاً شمالى نمىآمد؛ اما از بعد از ظهر بنا كرد شمال آمدن. صبح را بعد از صرف چاى رفتيم به جهت رمى جمرات ثلاث. الحمدلله هر سه جمره را با آداب و ادعيه مأثوره رمى كرده، مراجعت نموديم. ميرزا رضا شش دانه بلكه پنج دانه