172چپ. بعضى را گفتند عمارتهاى سربازى است كه به جهت حفظ راه و مراقبت دشمن بنا كردهاند و مشهور است كه اسكندريه و سوئز كه بعد از اين انشاءالله برويم با مصر است و با انگليس است. و مىگويند از اسكندريه تا مصر از راه اين كه وافور [واپور] بنشينند شش ساعت راه است. و از اينجا تا رود نيل قريب نيم فرسخ راه است و آبهاى شيرين اينجا همه از رود نيل است كه با تلمبه بالا مىآورند. كسى گفت، يعنى حاجى حسين يزدى كه مباشر امور قهوهخانه است كه من چهار دولت را ديدهام، و مثل شهر اسكندريه نديدهام. گفت از شهر تفليس خيلى بهتر است. بلكه بعضى ديگر گفتند، اگر چه از شهر اسلامبول كوچكتر است، اما از آنجا قشنگتر و مقبولتر است. قبر اسكندر ذوالقرنين و دانيال پيغمبر و لقمان و جابر بن عبدالله را مىگويند در اينجا هست. بناست كه فردا ان شاالله اگر مانعى رو ندهد، به اتفاق حاجى حسين و حاجى محمد و حاجى سيفالله برويم به زيارت و تماشاى رود نيل. امروز هوا خوب بود، بيشترش آفتاب بود و گرم نبود، بلكه فىالجمله سرد بود. باد هم مىآمد، و دريا موج بود، اما نه چندان.
امروز عصر خيال دارم بروم بازديد حاجى ميرزا علينقى اردبيلى روضهخوان كه در كشتى به ديدن آمد. در خان ملاقاسم منزل دارد و آن خان بسيار باصفاست.
امروز كه روز سهشنبه سيزدهم ماه[ذى قعده] است در اسكندريه هستيم. ديروز عصر رفتيم بيرون به جهت ديدن حاجى ميرزا علينقى، ولى وقت تنگ بود، نرسيديم به منزل ايشان. مراجعت كرديم. امروز صبح با ميرزا رضا رفتيم بيرون به جهت تماشا. اول رفتيم به ميدان محمدعلى پاشا. عجب راهى و عجب جايى و عجب ميدانى بود. به نوشتن نمىآيد. عمارتهاى بسيار عالى معتبرى، دكاكين بسيار ظريف معتبرى، پرمتاعى در اثناى راه ديديم، و همچنين باغچهها و گلهاى رنگارنگ غريب و عجيبى ديديم. مجسمههاى عجيب و غريبى در بعضى از دكاكين و باغچهها ديديم.
قهوهخانههاى معركه دار زياد با تميز مزيّنى ديديم و از جمله چيزها كه در آن ميدان ديديم، تصوير محمدعلى پاشا و اسبش بود كه بر آن سوار بود، بر روى سنگى بلند از مرمر، در وسط ميدان نصب بود، و از هفت جوش 1 ريخته بودند. اين قدر خوب ريخته