169پاى آنجا ايستاده بود. از آن جمله كشتى قرمز رنگى بود كه سر تنورههاى آن بسته بود. كسى گفت اين كشتى است كه در حين جنگ تير و توپ از آن خالى مىكنند، و بعد مىبرند زير آب و باز پر كرده، بيرون مىآيند، و خالى مىكنند. و باز گفتند كشتىهاى خيلى معتبر را در اينجا مىسازند، و بعضى گفتند بلاد يونان پادشاه مستقل دارد، هفده شهر، عثمانى از او گرفته و هر سالى هم چيزى از او از بابت مخارج جنگى كه با او كرده، باز از او مىگيرد، و بعضى گفتند كليتاً با عثمانى است، و بعضى گفتند با روس است، حقش را نفهميدم كدام است.
امروز كه روز شنبه دهم [ذى قعده] است، روز پنجم است كه در كشتى هستيم. الحمدلله احوالم امروز بهتر است. ديشب تا حال باد شديد بسيار سختى مىآيد. موجهاى بسيار عظيم برمىخيزد. اگر كشتى بادى بود يا كشتى كوچكى بود، غرق شده بود، ولى الحمدلله از حسن مراحم حضرت حجت - عجلالله تعالى فرجه - كشتى ما به نهايت سلامت و استقامت مىرود. فىالجمله حركتى گاهى مىدهد. همين قدر كه بعضى كه زياد خوردهاند، منقلب مىشوند و قى مىكنند.
ديشب قريب دو ساعت به صبح مانده كشتى رسيد مقابل شهر كريت [جزيره كرت] نگاه داشتند كه گويا آب شيرين بالا بياورند. طراده سربسته پاى آن حاضر كردند از آن شهر، و با تلمبه آب بالا دادند. آدم متحير مىشود كه در شب تار و در درياى متلاطم چه طور به اين آسانى اين كارهاى به اين گرانى مىكنند. در اين شهر چراغهاى بسيار نمايان بود. از آن جمله يك چراغ برق هم بود. خيلى تماشا داشت. بعينه مثل قرص خورشيد مىدرخشيد و در حركت و قوت و ضعف بود. گاهى چنان شدت مىكرد كه تمام دريا و كشتى و آن طرف كشتى روشن مىشد كه مىشد چيزى در آن ببينى و بخوانى و بنويسى. عمود سفيدى در طرف مقابل آن در آن طرف كشتى، در طرف آسمان نمايان بود مثل سفيد صبح. نمى دانم اين شدت و ضعفش از جهت آن بود كه گاهى به سبب باد، پرده كشتى روى آن را مىگرفت، و گاهى پس مىرفت يا آنكه كسى در آنجا، گاهى زيادش مىكرد و گاهى كم.
على اىّ حال طولى نكشيد كه كشتى راه افتاد و تا حال كه تخميناً دو به غروب داريم، ابداً باد سبك نشده و نهايت شدّت را دارد. ديشب چند لقمه طعام عدس خوردم و امروز چند لقمه نان و كشك، ولى با نهايت بىميلى. امشب را گفتم ميرزا