151هم از آنجا آوردهاند، مىفروشند. فندق را بيست و پنجى 1 دوازده پول ما مىفروشند. كوهى كه در آن، عمارتها واقع است خوب سبز و خرّم است. قبل از اين شهر، اول رسيديم به شهرىكه او را ريزه مىگفتند. آن هم خيلى معمور و بزرگ و پر آبادى بود. اين شهرها هم متعلق به عثمانى است و كسبهاش غالباً عثمانى هستند. باز اينها كه به ظاهر شرع پاك هستند، اما از نماز كردن ما دست واز [ \ باز] و با مهر بسيار به خشم مىآيند. مهر را توى دست نگاه داشتيم و نماز كرديم.
اهل كشتى غير از حاجىها روسى و عثمانى هستند. جمعيت كشتى هم بسيار است. ديگر جا نيست. ديشب تخميناً چهار از شب گذشته، بل متجاوز در كشتى قرار گرفتيم و از شهر باطوم حركت كرديم. زياد از بدرفتارى عملهجات و ازدحام مردم اولاً بد گذشت. خدا نصيب مؤمنى نكند كه از اين راه سفر كند. بعضى از ارامنه با زنهاشان با حاجىها نشستهاند. مىگويند اينها اراده بيتالمقدس را دارند. اين كشتى خيلى آرام و خوب آمد. تا اينجا دريا هم ساكن و آرام است. دخلى به درياى قلزم ندارد. تا اينجا كه الحمدلله بسيار خوب بود، تا بعد از اين خدا چه خواسته باشد. كشتى با آن سرعتى كه مىرود آدم ابداً نمىفهمد كه راه مىرود. از ريزه تا اينجا همه جا كوهى در طرف دريا ديده مىشود كه بعضى جاها آثار آبادى هم از آن نمايان است. در ريزه پرتقال خريديم پنجاه دانه به نيم قران، اما خوب چيزهايى نبود. بسيار كم آب بود. گول خورديم. هوا دو روز است الحمدلله بد نيست. بارندگى نيست. سرما هم چندانى نيست. اما ابر بود و گاهى آفتاب مىشد. الان از بار به پايين دادن فارغ شدند، مىخواهند بار بالا آورند. [142]
شهر اردو
امروز كه روز جمعه بيست و پنجم [شوال] است، دو به غروب مانده است كه ما در همان جاى ديروز بر روى كشتى قرار داريم، در برابر شهر اردو كه يكى از شهرهاى رومى است لنگر انداخته بار بالا مىآورند. بار زيادى پاى كشتى آوردهاند. گفتند بيشتر بارها فندق و زرت [كذا] است. چهار كيسه وقتى مىخواستند بالا