150كشتى سواريمان نزديك ما نيامده. تازه از چاى خوردن فارغ شدهايم. از جمله اشخاصى كه تازه با ما در باطوم آشنا شدهاند و اظهار دوستى مىكنند و الان با حقير در كشتى نشسته و با هم صحبت مىكنيم، حاجى محمد ميلانى ترك است كه تا حال قريب چهل سال است ساكن دليجان است كه قصبهاى است بسيار باصفا و خوش عمارت در راه مابين بادكوبه و باطوم، پاى راهآهن كه از آنجا آمديم. آدم خوب مقدسى است توى حاجىها. او اهتمامى در طهارت و نماز دارد و جوياى مسائل خود است. و از آن جمله پسرش حاجى عباس است. و از آن جمله شخصى است از اهل بادكوبه و از آن جمله دو نفرى از اهل تبريز. عجالتاً كه جمعيت كشتى زياد است. خدا حفظ كند ما را از شر آنها و نصيب كند به ما خير آنها را.
بندر طرابوزان
امروز كه روز پنجشنبه بيست و چهارم [شوال] است، دو و ربع به غروب مانده [140] است كه بر روى كشتى روسى قرار داريم. در برابر دروبيزن [طرابوزان] لنگر انداخته و ما در سطح كشتى، بر روى صندوقهاى سيب، فرش پهن كرده، با ميرزا رضا و جمعى ديگر نشسته، چاى مىخوريم، و منقل آهنى در برابر گذاشته ميرزا رضا دم پختى مىپزد و دو چرخ آهنى كه طناب هر يك از زنجيرهاى بسيار گران است، خودش در گردش است. بار از كشتى بيرون مىدهد براى دروبيزن. يكى در طرف يمين و ديگرى در طرف يسار و طرادههاى كوچك اين طرف و آن طرف است و بارها را بر آنها حمل مىكنند. تخميناً به قدر يك ميدان كمتر به دروبيزن هست، هر نفرى يك قروش مىگيرند و هركه بخواهد او را با طراده، به شهر مىبرند. ما كه اقبال نكرديم برويم. شهر بسيار آباد و باصفايى است. همه عمارتهاش در دامنه كوه و روى كوه واقع است. بعضى سفيد و بعضى قرمز رنگ و بعضى زرد و بعضى آبى رنگ است. و درختهاى سرو بلند زياد در آن ديده مىشود. كسبه ريختهاند توى كشتى و نان و پرتقال و تخم مرغ و خروس و انجير و فندق بسيار خوب مىفروشند. گويا فندق و پرتقال از خودش به عمل مىآيد. سيب درشت سبز و قرمز رنگ كه ترش مزه است