131است. از كوه راه درآوردهاند. پيچ و خم مثل مارپيچ راه از پايين كوه مىرود. كم كم به وسط و از وسط مىرود به بالاتر و بالاتر تا بعضى جاهاى روى كوه واقع مىشود. بعد كم كم مىآيد به وسط و پايين. باز مىرود به وسط و بالا، و همچنين تا آنكه بسا چندين مرتبه بايد رفت سر كوه بلندى و چندين دفعه بايد آمد پائين، و بسا از آن راهى كه رفتهاى، چندين مرتبه به مقابل آن راه، دو مرتبه يا سه مرتبه بلكه چهار مرتبه و پنج مرتبه برگردى تا آنكه توى راه بيفتى.
بالاى كوه كه بوديم، آنها كه در راه پايين مىرفتند، مثل كلاغى مىنمودند. خيلى وحشت و ترس عارض مىشد. من كه از شدت ترس چند مرتبه پياده شدم. قريب يك فرسخ بلكه متجاوز پياده آمدم. دو سه گارى از گارىهايى كه با ما بود، در جايى كه سرازيرى از كوه پايين مىآيى، افتاد، و اسبها افتادند. يك گارى هم يك ميدان به منزل مانده با اينكه كوه نبود و راه صافى بود، افتاد و شكست. مدتى معطل شديم تا گاريچى ما كمك كرد و آن گارى شكسته را كه سرپوش نداشت و شكسته بود، بار كردند. من ملتفت شدم كه خدا به ما غافلان مىرساند كه حفظ و واگذار به دست من است؛ آنجا كه خوف افتادن و شكستن داشتيد، نگاهتان داشتم؛ آنجا كه مطمئن شديد واتان گذاشتم تا بدانيد كه حافظى جز من نيست.
مىگويند اين راه پيچ و خم را اول ارس [روسيه] از عشقآباد تا باجگيران ايران در آورده، بعد حاجى ملك [108] در آورده تا آنجا، و به روايتى به عكس - والعلم عندالله. على اى حال، خيلى راه غريب و عجيبى است. تا آدم نبيند نمىداند چه حكايتى دارد. به همين نَحو هست و همهاش در كوه و دره و ماهور بايد آمد تا يك فرسخى عشقآباد كه وارد جلگه مىشوى. از آنجا ديگر بيابان لرد صاف خوبى است. سرازير هم است. گارى خوب تند مىرود. حُسن گارى را در بيابان صافى كه برف و گل زياد نباشد فهميدم و الاّ در غير اين جور راه، هيچ تعريف ندارد، بلكه بسيار مذمّت دارد و مايه معطلى است.
كنترل تذكرهها و بار مسافرين
خلاصه قريب دو ساعت به غروب مانده رسيديم به باجگيران. منزل خوبى بود.