117و مىگويند تمام مشهد، چنانچه در طومار حضرت ثبت است، ملك حضرت بوده و از املاك زمان خودشان بوده و الان بيع و شراى خانهها و غير از مادر قباله، همه به اسم اجاره و استجاره حضرت نوشته مىشود. و تفاصيل اوضاع حضرت بيش از اين است كه در اينجاها گنجد. طومار مخصوصى لازم دارد.
مشهد مقدس قريه سناباد بوده كه يكى از قراى طوس است. هواى آن خيلى مختلف است. آبش را مىگويند مولد دم است. زمينش خيلى نمناك است. اهلش غالباً كله خشك و متكبّرند. ملاى معتبرى اين اوقات ندارند. جناب حاجى ميرزا حبيبالله را مىگويند، بالنسبه معروفتر است. خيلى تعريف از سواد و وعظ او مىكردند. يك روز رفتم پاى منبرش، بالنسبه به بعضى بد نبود، ولى آنكه بايد باشد نبود. از عرفان و حكمت صحبت مىكرد، ولى همه ناقص و نيمه تمام. از اشعار ملا [هادى] خيلى شاهد مىآورد. روضهخوانى كه تعريف داشته باشد نديدم، مگر دو سه نفر كه بالنسبه بد نبودند. از آن جمله ميرزا محمد على نامى بود سيد كه صبح بعد از نماز جناب آقاشيخ جعفر كه در رواق پشت سر، اول وقت نماز مىكند، ايستاده روضه مىخواند. خيلى صحيح و خوشحالت روضه مىخواند. لحن عربى داشت و عربى زياد مىخواند، و صحيح و خالى از حشو و زوايد مىخواند. خيلى رقت پاى منبر او [84] حاصل مىشد.
اجداد نويسنده
اينجا ما آشنايى پيدا نكرديم، يعنى پى آشنا نرفتيم، مگر حاجى سيد عبدالرحيم كه از خويشان پدرى ماست. يعنى پدرش آقاسيدكاظم پسر عموى مرحوم جد ما سيد مؤمن مشهور به ميرزا كوچك است، چرا كه آقاسيدكاظم از قرار گفته خود حاجى سيد عبدالرحيم، پسر آقاسيد حسين مرحوم است كه در مسجد على اصفهان پيش از آخوند ملاعلى اكبر اجنّئى پيشنماز بوده، و آقاسيد حسين برادر مرحوم ميرزا عليرضا است كه پدر جد مرحوم ما بوده و هر دو پسر آقا سيد مؤمن مرحوماند كه يكى از علماى بسيار معتبر معروف بوده در زمان مرحوم شاه سلطان حسين صفوى.