102اين طور نشد.
قدرى گذشته تُرك زياد وارد شدند كه از مشهد مقدس مراجعت مىكردند. همه رفتند توى طويله منزل كردند. محمدخان و ميرزا محمد و ميرزا عبدالله هم در طويله منزل كردند. ما به جهت كثافت و دود زياد نرفتيم، و جلو اطاق پرده آويختيم. هواى اطاق گرم شد. اما تركها، مالهاى ما را از جاى خودشان وا كرده بودند و پالان يابو هم افتاده بود تا مدّت مديدى اين حيوان لخت سرما مىخورد تا ميرزا رفت سركشى به آنها كند، فهميد و پالان را پيش دالاندار پيدا كرد، روش گذاشت و به جاى خودشان بست. خيلى از تركها توى اين برف و سرما پيش از طلوع فجر حركت كردند. خيلى مايه تعجب بود، اگر ما آن وقت حركت مىكرديم، هلاك مىشديم. گوسفند زيادى آن شب آوردند توى كاروانسرا در زير سكويى ميان كاروانسرا به زور و ضرب منزل دادند كه مبادا از سرما بميرند.
خلاصه صبح [سه شنبه 3 شعبان] يك ساعت از آفتاب برآمده حركت كرديم براى نيشابور. برف واگذاشته بود. باد هم خيلى تخفيف پيدا كرده بود. مع ذلك خيلى خوف داشتيم از رفتن [60] ، ولى چون رفقا و سايرين همه رفتند، ما هم لابداً حركت كرديم. هرچه پيش رفتيم، هوا بهتر شد. گاهى هم آفتاب مىشد. رفتيم تا سر دو فرسخ و نيم به نيشابور مانده، در قهوه خانه پياده شديم. غليانى كشيديم و وضو گرفته نماز ظهر و عصر را آنجا كرديم. تخميناً سه به غروب داشتيم، بعد از آنجا سوار شديم كه برويم نيشابور. رفقا جلو رفته بودند در نصرآباد، سر دو فرسخى در كاروانسراى سرپوشيده منزل كرده بودند. بعضى هم به ما گفتند كه اگر حالا بخواهيد برويد ديروقت مىرسيد و راهها برف و گل زياد دارد، و سخت است، صدمه زياد مىخوريد. به اين واسطه ما هم منصرف شديم از رفتن تا نيشابور. رفتيم در همان كاروانسراى سرپوشيده در سكويى در جنب سكوى ميرزا محمد و ميرزا عبدالله منزل كرديم. اين سرپوشيده پر بود از الاغ و قاطر و شتر، ولى از شدّت سرما راضى شديم كه همانجا منزل كنيم. آنجا هرچه تفحص كردند، هيزم بدست نيامد. قدرى خاكه و