123معصيتكاران چيزى از آن نمىكاهد. آقاى من! من كىام؟ از تو مىخواهم كه به فضلت از من درگذرى، و بدى مرا بپوشانى، و با كرامت از توبيخ و سرزنشم درگذرى. خداى من و آقايم! بههنگام مرگ كه بر بستر افتادهام و عزيزانم مرا مىگردانند، برمن رحم نما، و بههنگامى كه همسايگان نيكوكار من، جسدم را در غسالخانه غسل مىدهند ترحم كن، و بههنگامى كه نزديكانم پيكر مرا بر مىدارند بر من رحم كن، و در آن خانۀ تاريك بر وحشت و غربت و تنهاييم رحم كن، آيا غير از مولا كسى بر بنده رحم مىكند؟
آنگاه به سجده افتاد و فرمود:
أعوذ بك من نار حرّها لا يطفى، و جديدها لا يبلى، و عطشانها لا يروى؛
بتو پناه مىبرم از آتشى كه گرمايش خاموش نمىشود، و تازهاش از بين نمىرود، و تشنهاش سيراب نمىگردد.
آنگاه گونۀ راست خود را بر زمين نهاد و فرمود:
اللهمّ لا تقلّب وجهى فى النار بعد تعفيرى و سجودى لك، بغير منٍّ منّى عليك، بل لك الحمد والمنّ علىّ؛
خدايا، پس از آنكه صورتم براى تو سر به خاك نهاد و خاكآلود شد، ديگر اين صورت را در آتش مسوزان، بدون آنكه من هيچ منتى بر تو داشته باشم، بلكه تمام منت از آنِ تو بر من است.
آنگاه سمت چپ صورت خود را بر زمين گذاشت و فرمود: