142مىشد تا اينكه دعايش مستجاب مىگرديد. 15 . دريكى از سالها، كه اهل مدينه دچار قحطى وخشكسالى شديد شدند، نزد عايشه رفته به او متوسّل شدند. عايشه به آنها گفت: از بالاى قبر پيامبر صلى الله عليه و آله روزنهاى باز كنيد، بهگونهاى كه ميان قبر و آسمان سقفى باقى نماند.
پس از آن، خداوند به اندازهاى برايشان باران فرستاد كه تمام بيابانها سبز و خرم شد. حيوانات چاق گرديدند؛ بهگونهاى كه از فرط چاقى باد كردند و به همين مناسبت آن سال را «عام الفتق» ناميدند.
بنابراين، جاى هيچ شك و ترديد باقى نمىماند كه وقتى توسل به عباس عموى پيامبر جايز باشد (آنهم از طرف خليفۀ دوم عمر بن خطاب)، و آنگاه كه توسّل به شعر ابوطالب اشكال شرعى نداشته باشد، آنهم بهوسيلۀ پسر عمربن خطاب، وقتى توسل به جناب عايشه جايز باشد و او نيز متوسّل به قبر رسولاللّٰه صلى الله عليه و آله شود و آنرا بى اشكال بداند، چرا توسّل به فرزندان پيامبر كه فرمود: «الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ سَيِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّة» جايز نباشد؟ چرا توسل به پدر بزرگوارشان، كه پيغمبر دربارهاش فرمود: «وَ أَبُوهُمَا خَيْرٌ مِنْهُمَا» جايز نباشد؟! وقتى كه حمزةبن قاسم هاشمى عباسى، با آنهمه سوابق سوء كه عباسىها در تاريخ دارند،