141(ابوطالب) شده وچنين مىگفتهاست:
وَ أَبْيَضُ يُسْتَسْقَى الْغَمَامُ بِوَجْهِه
ثِمَالُ الْيَتَامَى عِصْمَةٌ لِلْأَرَامِل 1
3 . ابن حجر در كتاب «فتح البارى»، در ذيل داستان عباس عموى پيامبر صلى الله عليه و آله گفته است: داستان درخواست شفاعتِ عمر از عباس، دلالت بر استحباب طلب شفاعت از اهل خير و صلاح و اهل بيت نبوت دارد. 2آرى، سخن ابن حجر چيزى است كه هيچ مسلمانى آنرا منكر نيست بلكه هيچ فرد خردمندى، از هر ملّت و مذهبى كه باشد، آنرا انكار نمىكند.
4 . يكى از نوادههاى عباس بن عبدالمطّلب، به نام حمزةبن القاسم الهاشمى البغدادى كه چند فاصله با عباسبن عبدالمطّلب داشت، هنگام دعاى باران متوسّل به جدش عباس مىشد و مىگفت: «اللهمّ إنّي أنا مِن وُلدِ ذَلكَ الرَّجُل الّذي استسقى بشيبته عمر بن الخطّاب(رض) فَسُقُوا» «خداوندا! من از فرزندان همان مردى هستم كه عمربن خطاب براى دعاى باران به او متوسّل شد و تو، به احترام او دعايش را مستجاب كردى.» و پيوسته به او متوسل