84مردم قرار دهد؟ نه اينكه از اشعار امروءالقيس خصائص و ويژگيهاى بيان عرب جاهلى را استخراج نموده و اين واقع پرشكوه را بنماياند كه اين ويژگىها هرچه باشند با خصائص بيان قرآن، متفاوت بوده و با هم فرق دارند.
و اين لغزش و خطاى طريق باقلانى سبب گرديد تا پژوهشگران بعد از وى نيز به اين خطا و لغزش گرفتار آيند و تا آنجا پيش روند كه « كُلّ شعر جاهلى » را بدين شكل و ترتيب مأخذ و منبع تحقيقات خويش گردانند؟
شگفتآور اينكه « شعر جاهلى » نزد بليغان و جمهور عامّۀ مردم در سطح فرهنگ و برهان لغت و شاهد علم نحو و... قرار گرفت، ولى آنگاه كه ذكرى از قرآن و اعجاز آن بهميان مىآمد آن را آماج تيرهاى نقد و عيبجويى قرار داده، در مقابل كلامى كه از هرگونه عيب و خللى پاك و مبرّ است 1.
بنابراين در اينجا آنچه باقى مىماند موازنهايست كه « عدل و طرف مقابل » ندارد. و براى آنها همين دليل كافى است كه بگويند اينكه اهل جاهليّت به معارضۀ با قرآن به وسيلۀ شعر يا كلام خويش، مبادرت نجستند، اقرار و اعترافى است كه به دنبال آن الزاماً فضيلت و برترى اين قرآن را بر شعر و كلام اهل جاهليّت بهاثبات نمىرساند، و در اين صورت باقلانى هيچگونه نياز و الزامى به برگزيدن چنين شيوه و پيمودن چنين راهى نداشت 2 مگر اينكه بگوييم آواى كريه نادانى از نادانان ملحد و زنديق مبنى بر موازنۀ ميان « دوكلام » و ترجيح شعر جاهلى برقرآن، انتخاب چنين شيوهاى را بر باقلانى تحميل نموده است.
در اينجا نزاع ديگرى وجود دارد و فصل ديگرى از لجاجت و عناد در برابر ديدگان ما گشوده مىگردد و آن عبارت است از برقرار نمودن معادله ميان شعر جاهليّت و شعر شعراء اسلام، ادامۀ جدال و نزاع و ترجيح يكى از اين دو بر يكديگر، فصل گستردهاى را در گستاخى و بىپروايى زبانها و كسب پيروزى و رياكارى و اظهار وجود، در تاريخ ادبيّات صدر اسلام مىگشايد و در اين رابطه شعر جاهلى مورد تحقير فراوان قرار گرفت و عيوب و نواقص بسيارى در آن وارد شد... و در خلال اين